menusearch
behnammind.ir

SAVING PRIVATE RYAN

به دنیای نه چندان دلچسب و رنگین من خوش آمدید
امیدوارم یخ نزنید

پنج شنبه بیست و ششم آذر ۹۴
(2)
(0)

SAVING PRIVATE RYAN

نجات سرباز رایان

 

فیلم نجات سرباز رایان را بیشتر سینما دوستان تماشا کرده‌ و یا اگر ندیده باشند قطعا بارها اسم آن را شنیده‌اند. شاهکاری از استیون اسپیلبرگ با هنرنمایی تام هنکس افسانه‌ای که یکی از بهترین قاب‌‌‌‌های تصویری و صوتی جنگ جهانی دوم را ارایه می‌دهد. قصد دارم فقط در مورد سکانس معروف ساحل اوماها در ابتدای فیلم صحبت کنم، پس با رضایت کامل با من همراه باشید.
سوار بر قایق‌‌‌‌‌های نظامی برروی موج ها بالا و پایین می‌شوند. حالت صورت و نگاهشان گویای این است که ساحل آرامشی در انتظارشان نیست. یکی دل و روده‌اش را با کمک تکان‌‌‌‌‌های قایق و چاشنی ترس بر روی آب بالا می‌آورد. دیگری بغض کرده و آرزو می‌کند که از خواب بیدار شود. در حالی که صدای برخورد خمپاره ها بر سطح آب شنیده می‌شود شخصیت اصلی با دستان لرزان قمقمه آب را باز می‌کند و آبی می‌نوشد شاید که همین یک جرعه شانس را برایش به ارمغان بیاورد. در این میان هستند صورت‌هایی که مصمم و بی‌خیال هستند اما خودشان می‌دانند با این ژست می‌خواهند آشوب درونی خود را پنهان کرده تا سر فرصت به حسابش برسند.

 

saving privatr ryan


قایق‌ها به خط ساحلی رسیدند، در جلوی قایق ها باز شدند، گلوله ها به صورت نوبتی تن‌ها را می‌شکافند. تعدادی برای رهایی از شلاق این گلوله‌ها خود را به درون آب می‌اندازند اما این گلوله‌‌‌‌‌های آتشین از آب گذشته و بر تن آن‌ها می‌ماسند. آمار به نفع کشته‌ها است و سکه‌ی شانس بعد از هر بار چرخیدن اغلب روی بد خود را نشان می‌دهد. خمپاره‌ها تکه تکه می‌کنند. پا‌‌‌‌های بینوا به این سمت و آن سمت پرتاب می‌شوند و صاحب خود را تنها می‌گذارند. در میان طوفان گلوله‌ها و بارش خمپاره‌ها پیشروی از یک پناهگاه آهنی ضربدری شکل به پناهگاه بعدی مثل این است که مجبور باشی به عنوان یک بند باز بر روی طنابی نازک با نهایت سرعت بدوی. استیون اسپیلبرگ به همراه فیلمبردار حرفه ای خود یانوس کامینسکی هنرمندانه صحنه‌ها را خنیاگری می‌کنند. جوانی از ترس در پناهگاهی مچاله شده است و مثل بچه‌ها گریه می‌کند. ساحل با گلوله‌ها و خمپاره‌ها رنگ آمیزی می‌شوند و نیرو‌‌‌‌های مسلط به ساحل اجازه نفس کشیدن به نیرو‌‌‌‌های گیر کرده در ساحل را نمی‌دهند.
کسی شاهد این ماجرا هست یا نه؟ لذت می‌برد؟ دشمن‌ها با یکدیگر گلاویز شده‌اند و هر کدام حق را به خود می‌دهد. آیا منجی‌‌‌‌‌های وعده داده شده الان نباید بین این دو گروه میانجی‌گری کنند؟ شاید هم رییس بزرگ از نقاشی خون بر روی بوم شنی ساحل لذت می‌برد!

 

تام هنکس                tom hanks


کاپیتان میلر در حال تماشای آتش گرفت مخزن پشت کمر یکی از سربازان است، آتشی که قرار بود بلای جان دشمن شود حال خود او را می‌سوزاند. آن طرف یکی از سربازها در حال جستجوی یکی از دستان خود است، یکی نیست به او بگوید دستی که از جایش در رفته است دیگر سر جایش چفت نخواهد شد. «حالا دستور چیه کاپیتان؟» اما کاپیتان هنکس، نه ببخشید کاپیتان میلر، مبهوت و سرگردان فقط نگاه می‌کند و انگار که صدایی نمی‌شنود چون سیستم شنوایی در این کارزار صوتی به واقع کار دشواری دارد. کاپیتان بالاخره به خود می‌آید چون ناسلامتی او فرمانده است و باید زودتر از بقیه بر خود مسلط شود و کمتر از دیگران بترسد. در حالی که آدم‌ها مثل عروسک متلاشی می‌شوند و بستر ساحل لحظه به لحظه گلگون‌تر می‌شود، کاپیتان با افرادش به پیش می‌روند و به مقصد مورد نظر خود می‌رسند. پشت سرشان کشیش ارتش با کلاه خودی منقش به صلیب بر بالین انسانی زنده که فقط نصف بالایی بدنش نجات یافته موعظه می‌کند و در این گیر و دار از او می‌خواهد توبه کند تا آمرزیده شود! کاپیتان و دار و دسته موانع را می‌شکافند و به خاکریز دشمن می‌رسند. بعد از چند کش و قوس دیگر عملیات با موفقیت تمام می‌شود.

 

ساحل نرماندی         


کاپیتان میلر دوباره با دستانی لرزان جرعه ای آب می‌نوشد، شاید این آب نذری است که اکنون و پس از زنده ماندن ادا می‌کند. یکی از سربازان در حال پر کردن قوطی فلزی خود با خاک کشور فرانسه است. در کیف خود را که باز می‌کند قوطی‌‌‌‌‌های دیگری با نام‌‌‌‌‌های ایتالیا، آفریقا و غیره وجود دارد. گویی کلکسیون خاک کشور‌‌‌‌های مختلف را جمع آوری می‌کند، خاکی که جنسشان یکی است اما نامشان فرق می‌کند!
دوربین کامینسکی بلند می‌شود و بر روی جسدی که پشتش نام رایان حک شده زوم می‌کند و داستان فیلم از همین جا شروع می‌شود. سه برادر به نام فامیلی رایان در نقاط مختلف کشته شده‌اند و ارتش دستور می‌دهد که برادر چهارم را پیدا کنند تا اندکی از زخم‌‌‌‌‌های مادر داغ دیده‌اش کاسته شود...

 

نجات سرباز رایان


سکانس ساحل اوماها نزدیک به 12 میلیون دلار خرج تراشید تا به واقعیت ماجرا و خشونت جنگ نزدیک‌تر باشد. جنگ که خیلی از آدم‌ها آرزوی آن را دارند میدانی است برای سلاخی شدن جسم و روح انسان‌ها. امیدوارم آتش جنگ در هیچ سرزمینی زبانه نکشد. در پایان درود می‌فرستم بر قربانیان جنگ ایران و عراق و مادران صبورشان. دیدن این فیلم یک پیشنهاد نیست بلکه یکی از واجبات است.

 

گالری تصاویر محصول
تصاویر
بیشتر
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر